کتاب روزی که زندگی کردن را آموختم اثر لوران گونل، یک رمان فلسفی و خوش خوان است که از یک اتفاق خیلی ساده ولی عجیب شروع می شود. جاناتان کنار لنگرگاه سان فرانسیسکو قدم می زند که یک زن کولی جلوی او را می گیرد و می گوید می تواند آینده اش را بگوید. جاناتان از سر کنجکاوی قبول می کند، اما حرف هایی می شنود که اصلا آماده اش نیست و همان یک گفت و گو کافی است تا همه چیز توی ذهنش به هم بریزد.
بعد از آن، زندگی روزمره دیگر مثل قبل برایش معنی ندارد و کم کم وارد مسیری می شود که بیشتر شبیه یک سفر درونی است تا یک ماجراجویی معمولی. او با تجربه ها و آدم هایی رو به رو می شود که نگاهش را به خودش، ترس هایش و رابطه هایش عوض می کنند. این کتاب کمک می کند جور دیگری به زندگی نگاه کنید و به جای تکرار عادت ها، دوباره از خودتان بپرسید واقعا چه چیزی برایتان مهم است.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.