سالار مگس ها اثر ویلیام گلدینگ، یکی از آن رمان هایی است که از همان صفحه های اول آدم را می برد وسط یک موقعیت نفس گیر: سقوط یک هواپیما در جزیره ای دورافتاده و چند پسر نوجوان که تنها بازمانده ها هستند. اولش همه چیز با امید به نجات و ساختن یک نظم ساده شروع می شود، اما کم کم اختلاف ها بالا می گیرد و هر کسی سعی می کند راه خودش را به بقیه تحمیل کند. در این بین شخصیت هایی مثل رالف که دنبال قانون و نظم است، جک که عطش قدرت دارد، پیگی که منطقی تر فکر می کند و سایمون که نگاه متفاوتی به ترس ها دارد، داستان را زنده و چندلایه می کنند.
گلدینگ خیلی عامیانه و بی رودربایستی نشان می دهد وقتی قانون و چارچوب های اجتماعی کنار می رود، چطور ترس و قدرت طلبی می تواند آدم ها را به سمت خشونت هل بدهد. این کتاب فقط یک داستان ماجراجویانه درباره بقا نیست؛ یک جور آینه است برای اینکه از خودمان بپرسیم جامعه، حکومت و اخلاق بدون نظارت و قانون چه شکلی می شود و اصلا چه کسی واقعا صلاحیت رهبری دارد. سالار مگس ها با اینکه سال ها از انتشارش می گذرد، هنوز هم بحث برانگیز و فکر برانگیز است و به راحتی از ذهن بیرون نمی رود.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.