«دیگر انسانی نیست» شاهکار اوسامو دازای و یکی از تکان دهنده ترین رمان های ژاپن بعد از جنگ است. داستان از زبان اوبا یوزو جلو می رود و حال و هوای اعتراف نامه دارد؛ انگار داری دفترچه های شخصی یک آدم را می خوانی که از همان بچگی حس می کند با بقیه فرق دارد و اصلا نمی تواند آدم ها را بفهمد. یوزو برای این که در جمع پذیرفته شود، یک نقاب می سازد: همیشه شوخی می کند و دلقک بازی در می آورد تا کسی نفهمد درونش چه خبر است. اما کم کم همین نقاب تبدیل به قفس می شود و فاصله اش با خودش و با دیگران بیشتر و بیشتر می شود.
رمان با نثر ساده اما برنده، خیلی طبیعی از بیگانگی، شرم، ترس از قضاوت شدن و شکاف بین ظاهر اجتماعی و حقیقت درونی حرف می زند. یوزو در مسیر زندگی تلاش می کند با هنر، دوستی و رابطه عاشقانه خودش را نجات بدهد، ولی هر بار انگار بیشتر در باتلاق تنهایی و رفتارهای خود ویرانگر فرو می رود. فضای کتاب تیره و سنگین است و قرار نیست امید الکی یا نسخه روان شناسی دم دستی بدهد، اما اگر دنبال یک رمان عمیق درباره هویت، اضطراب وجودی و زندگی پشت نقاب ها هستی، این کتاب دقیقا همان تجربه ای است که تا مدت ها از ذهنت بیرون نمی رود.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.