در رمان «یک ساعت بعد از کسوف»، هاله مهران که یک کارگردان شناخته شده است، یک روز متوجه می شود چند وقتی هست از یکی از دانشجوهای دخترش هیچ خبری ندارد. هرچه بیشتر پیگیری می کند، بیشتر به بن بست می خورد و می فهمد منتظر ماندن یا تکیه کردن به بقیه جواب نمی دهد و باید خودش دست به کار شود.
اما این جست و جو ساده نیست؛ وسط مسیر، آدم ها و حرف ها و نشانه ها طوری کنار هم می نشینند که هاله مدام از خودش می پرسد واقعا به چه کسی می شود اعتماد کرد. این راه سخت کم کم او را تغییر می دهد و به جایی می رساند که با یک نسخه تازه از خودش روبه رو می شود؛ کسی که شاید تا امروز نمی شناخته، یا شاید همان خود واقعی اش بوده است.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.