شش تیر پشت سر هم شلیک می شود و پنج نفر جانشان را از دست می دهند؛ یک شهر آرام در مرکز کشور یک دفعه می رود روی دور وحشت. پلیس خیلی زود یک مظنون پیدا می کند و همه چیز از بیرون شبیه یک پرونده ساده به نظر می رسد، اما یک جمله همه معادله را به هم می ریزد: متهم می گوید شما آدم اشتباهی را گرفته اید. بعد هم فقط یک درخواست دارد: جک ریچر را برایم بیاورید.
ریچر، بازرس سابق پلیس نظامی، آدمی نیست که بشود راحت پیدایش کرد؛ نه تلفن درست و حسابی دارد، نه آدرس ثابت، نه قرار و تعهد. ولی وقتی پای این پرونده وسط است، سر و کله اش پیدا می شود و تازه از همین جا داستان شکل دیگری می گیرد. در «یک شلیک» اثر لی چایلد، با پرونده ای طرفید که ظاهرش با حقیقت فرق دارد؛ آدم ها و انگیزه ها گره خورده اند و یک تیرِ به ظاهر ساده، تبدیل می شود به فرصتی برای کشف چیزی خیلی بزرگ تر.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.