کتاب «آقادار» اثر مریم سمیع زادگان یک رمان خوش خوان درباره ایمان و باورهای ساده و ورقینو دار مردم است؛ قصه ای که توی حال و هوای یکی از روستاهای شمال ایران می گذرد. وسط صحن یک امامزاده، درختی هست که اهالی بهش می گویند آقادار و برایشان فقط یک درخت معمولی نیست؛ هر وقت کارشان گره می خورد یا دلی پر از حرف دارند، می آیند همان جا، کنار امامزاده و زیر سایه آقادار، دلشان را سبک می کنند و امیدشان را دوباره جمع و جور می کنند.
متولی این امامزاده ملایی است به نام آقا سلیمان؛ آدمی آرام و صبور که پای حرف های همه می نشیند و مرهم می شود برای درد دل هایشان. اما پشت این سکوت و حوصله، خودش هم قصه ای دارد که کمتر کسی از آن خبر دارد؛ خاطره ای قدیمی و عشقی کهنه به دختری به نام جواهر که سال هاست توی دلش مانده. آقا سلیمان روزش را با یاد او شروع می کند و بعد، میان قصه های مردم روستا، تلاش می کند هم آنها را بفهمد و هم با گذشته خودش کنار بیاید.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.