کتاب «پیردختر و مرد مرده» از ویولت لودوک داستان زنی به اسم کلاریس را تعریف می کند؛ زنی پنجاه و چند ساله که در یک روستای کوچک زندگی می کند و صاحب یک قهوه خانه محلی است. با این که آدم ها دور و برش هستند و با اهالی رفت و آمد دارد، ته دلش همیشه تنهاست و هیچ وقت زیر بار ازدواج نرفته. انگار از همان جوانی یک چیزی درونش اجازه نداده به مردها نزدیک شود و حالا هم در میانسالی، یک میل عجیب و پنهان در او مانده: این که از یک مرد بی پناه مراقبت کند.
همه چیز وقتی به هم می ریزد که یک غریبه وارد قهوه خانه می شود و همان جا می میرد. کلاریس به شکل غیرمنتظره ای جسد را «مال خودش» حس می کند و با نوعی دلبستگی عجیب شروع می کند به مراقبت از او و حتی برایش قصه می سازد؛ انگار دارد زندگی نزیسته خودش را روی این مرد مرده امتحان می کند. رمان کم کم مرز خیال و واقعیت را محو می کند و نشان می دهد تنهایی و نیاز عاطفی چطور می تواند آدم را به جاهای غریبی ببرد، تا جایی که کلاریس می فهمد هیچ خیال و داستانی قرار نیست جای یک رابطه واقعی و گرمای زندگی را پر کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.