خاورمیانه جایی است که خیلی ها حتی توی وطن خودشان هم حس غریبه بودن دارند؛ جایی پر از جنگ های پشت سر هم، دلخوری های قدیمی، و عشق هایی که وسط دود و خاکستر ناتمام می مانند. «آن تک درخت انار» از سنان انطون هم دقیقا دست می گذارد روی همین حال و هوا و سراغ زندگی آدم هایی می رود که زیر فشار اشغال، خشونت و ترس، کم کم امیدشان را گم کرده اند.
داستان دور یک مرد می چرخد که در غسالخانه کار می کند و هر روز با تن های بی شمار مردگانی روبه رو می شود که انگار تاریخ با آنها سر دشمنی داشته. بین شستن مرده ها، خاطره ها و فکرهایش رهایش نمی کنند؛ از جمله پرسش های عجیب و تلخی مثل این که چرا فیثاغورث گفته «در سنگ موسیقی وجود دارد». این رمان همچنین قصه ناپدید شدن هاست؛ آدم هایی که صبح از خانه بیرون می زنند و قول می دهند زود برگردند، اما نه خودشان برمی گردند و نه حتی خبری از پیکرشان می رسد، و همین می شود کابوس همیشگی خانواده ها و دوست دارانشان.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.