از روی حرف های شاهدها و زاویه شلیک می شود حدس زد گرتا درست همان لحظه تیراندازی کجای صحنه ایستاده بوده و چقدر با تفنگ اتللو یا همان آقای رازمیک هوانسیان فاصله داشته است. همه چیز می گوید قاتل و مقتول خیلی نزدیک هم بوده اند؛ آن قدر که چند ثانیه به هم زل زده اند و نفس هم را حس کرده اند. حتی تماشاگرهای ردیف های عقب هم دیده اند که ماجرا فقط یک حرکت نمایشی ساده نبوده و فضا سنگین تر از چیزی بوده که روی کاغذ می آید.
می گویند وقتی اتللو تصمیم می گیرد با یک گلوله زندگی دزدمونا و بعد خودش را تمام کند، چند بار سرش را با نوعی دلزدگی تکان می دهد؛ اما نه آن جور اغراق آمیز و دراماتیک. بعد یک دفعه نگاهش را می اندازد سمت سالن، انگار دنبال قضاوت تماشاگرهاست، و بلند فریاد می زند: «وقتی از من می نویسید بگویید که سخت اما بد دوست می داشت.» «اتللوی تابستانی» از نسیبه فضل اللهی با همین ریزه کاری ها و تصویرسازی ها، قصه ای تماشایی و پرتعلیق می سازد که تا آخر رهایت نمی کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.