این بار توی «خاطرات یک بی عرضه 8» همه چیز حسابی به هم ریخته! مدرسه در تب و تاب جشن بزرگش است و گرگ هفلی بیچاره هم مثل همیشه وسط ماجرا گیر می افتد. بزرگ ترین دغدغه اش این است که برای رفتن به جشن یک همراه پیدا کند و آبروداری کند، ولی خب وقتی پای گرگ وسط باشد هیچ چیز ساده پیش نمی رود.
گرگ طبق معمول چشمش به کمک بهترین دوستش، راولی، است اما معلوم نیست راولی واقعا پشتش می ایستد یا نه. از آن طرف گرگ بالاخره یک نفر را پیدا می کند، ولی تازه از همان جا دردسرها شروع می شود و اتفاق ها یکی یکی می افتند؛ طوری که هر تصمیمش می تواند همه چیز را چند برابر پیچیده تر کند. یک داستان بامزه و پر از سوتی های آشنا، مخصوص نوجوان ها و حتی بزرگ ترهایی که از خندیدن بدشان نمی آید.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.