کتاب «آرزوی یک چوپان» اثر ماکس باکیکر، داستان یک چوپان جوون رو تعریف می کند که مدام حس می کند خوشبختی ازش دوره و چیزی کم دارد. برای همین راه می افتد دنبال «پرنده خوشبختی» و خیال می کند اگر پیدایش کند، همه چیز درست می شود.
اما هر بار که به پرنده نزدیک می شود، یک گرفتاری یا سوال تازه سر راهش سبز می شود و مجبور می شود فکر کند، تصمیم بگیرد و مشکل را حل کند. همین ماجراها آن قدر ادامه پیدا می کند که پرنده کم کم از چشمش دور می شود و چوپان در مسیر برگشت، تازه می فهمد خوشبختی همیشه هم یک چیز دور از دسترس نیست و گاهی درست همان جایی است که انتظارش را نداری.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.