«زخم شانه مسیح» روایت روزهای سخت جنگ است؛ روزهایی که آتش و دود همه جا را گرفته، اما آدم ها هنوز بلدند کنار هم بایستند. داستان از جایی جان می گیرد که رازمیک، یک جوان مسیحی، شانه به شانه علی می ایستد و برای دفاع از میهن در برابر دشمن متجاوز می جنگد؛ روایتی از رفاقت، گذشت و همدلی میان مسلمان ها و مسیحی ها در دل بحران.
در کنار این ماجرا، قصه ای عاشقانه هم جریان دارد: ایلیا، پسری ایرانی که برای داوری فیلم به جشنواره ای در شهر جیفونی ایتالیا می رود، با ماریا روبه رو می شود؛ عشقی که فقط زمینی نیست و آرام آرام رنگ و بوی آسمانی می گیرد. این بخش از کتاب، هم از عشق میان دو انسان می گوید و هم از عمیق ترین نوع دوست داشتن؛ یعنی مهر مادر به فرزند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.