مهرگل یه دختر روستاییه که روزهاش بین درس و مدرسه، غرغرهای مامان، کارهای بابا و شیطنت های علیرضا می گذره. اون عاشق «جنگل بابا»ست و فکر می کنه زندگی همینه؛ ساده و آروم. اما یهو همه چی به هم می ریزه؛ از یه طرف سیل میاد و روستا رو زیر و رو می کنه، از یه طرف هم آتیش سوزی جنگل، دل مهرگل و همه رو می لرزونه.
حالا مهرگل می مونه و یه انتخاب سخت: بشینه و غصه بخوره یا پا بشه و با تمام توانش کمک کنه و از پس این روزهای سنگین بربیاد. کتاب «ابرهای سفید» داستانی گرم و پر اتفاقه که خیلی ساده و قابل لمس، نشون می ده طبیعت چقدر تو زندگی ما مهمه و چطور بعضی وقت ها خود آدم ها باعث دردسرهای بزرگ برای زمین و خودشون می شن.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.