رمان «آنچه دوست داشتم» از سیری هاسوت ما را می برد به نیویورک دهه ۱۹۷۰؛ جایی که لئو هرتزبرگ (استاد تاریخ هنر) در یک گالری با آثار عجیب و خلاقانه بیل وکسلر روبه رو می شود و همین دیدار، شروع یک رفاقت عمیق و تاثیرگذار است. داستان از زبان خود لئو روایت می شود؛ مردی که در سال های پیری و در حالی که بینایی اش رو به کم شدن است، گذشته را مرور می کند و از دوستی دو خانواده، زندگی هنری در محله سوهو، گفت و گوهای روشنفکرانه و بالا و پایین های رابطه ها حرف می زند. اگر به داستان هایی علاقه دارید که هنر و زندگی را قاطی هم می کنند و شخصیت ها را واقعی و چندبعدی نشان می دهند، این کتاب دقیقا همان حال و هوا را دارد.
اما «آنچه دوست داشتم» فقط درباره هنر و دوستی نیست؛ از جایی به بعد با یک اتفاق تلخ، مسیر قصه عوض می شود و کتاب وارد فضای جدی تری از سوگ، ضربه های روحی و پیچیدگی های روان انسان می شود. هاسوت خیلی ریزبین نشان می دهد غم و فقدان چطور آدم ها را تغییر می دهد، خانواده ها را از نو شکل می دهد و گذشته چطور مثل سایه روی امروز می افتد. این رمان پر از هیجان های سطحی نیست، ولی اگر دنبال یک داستان عمیق، روان شناختی و ماندگار هستید که بعد از تمام شدن هم ذهنتان را درگیر کند، انتخاب فوق العاده ای است.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.