کتاب «اینس» از کارلوس فوئنتس (انتشارات مروارید) یک رمان متفاوت و حال و هوادار است که مرز بین واقعیت و خیال را خیلی نرم جا به جا می کند. داستان دور و بر استاد ارکستر، گابریل آتلان فرارا می چرخد؛ مردی که درست نزدیک آخرین اجرای مهمش، برمی گردد به خاطره های رابطه اش با اینس پرادا، یک دیوای مرموز و فراموش نشدنی. نکته عجیب اینجاست که این دو در طول نزدیک سی سال فقط سه بار همدیگر را دیده اند، اما همان چند دیدار آن قدر سنگین و پررنگ بوده که هنوز هم همه چیز را زیر و رو می کند.
فوئنتس در این رمان کلی اشاره جذاب به شخصیت های ادبی و اسطوره ای مثل فاوست و دون ژوان دارد و موسیقی هم نقش پررنگی توی فضا سازی کتاب بازی می کند. «لعنت فاوست» که با نام هایی مثل هکتور برلیوز و حتی حال و هوای استراوینسکی گره می خورد، هم پس زمینه داستان است و هم تبدیل می شود به یک جور استعاره برای عشق، وسوسه و انتخاب. هم زمان یک روایت افسانه ای درباره پیوند دوباره زن و مرد اولیه هم جلو می رود و در نهایت این دو مسیر، در نقطه ای نزدیک به اوج داستان، به هم می رسند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.