داستان کتاب «اعتراف» از جان گریشام از جایی شروع می شود که یک اشتباه وحشتناک در سیستم عدالت رخ می دهد: یک آدم بی گناه می افتد پشت میله ها و مجرم واقعی بیرون می ماند. مجرمی که اولش نه تنها عذاب وجدان ندارد، بلکه از این شانس عجیب هم خوشحال است و با خودش می گوید چه بهتر که یک نفر دیگر تاوان بدهد. سال ها می گذرد و او می بیند گذشته قرار نیست ولش کند، حتی وقتی محاکمه و حکم سنگین برای آن متهم بیچاره نزدیک می شود.
تراویس بویت همان مجرم واقعی است؛ مردی که سال ها قبل در یک شهر کوچک دست به جنایت زده و حالا بعد از نه سال، درگیر پرونده ای دیگر است و از طرفی هم با یک تومور مغزی لاعلاج دست و پنجه نرم می کند. فقط چهار روز تا اجرای حکم اعدام «دونته» مانده و تراویس برای اولین بار تصمیم می گیرد حقیقت را رو کند و اعتراف کند. این رمان پر از تنش، زمان بندی نفس گیر و سؤال های اخلاقی است: آیا اعتراف دیرهنگام می تواند جلوی یک فاجعه را بگیرد یا همه چیز از قبل تمام شده است؟
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.