هانویِ سال ۱۹۷۲ زیر صدای انفجارها می لرزد. هوونگ همراه مادربزرگش در یک پناهگاه کوچک کز کرده اند و فقط همدیگر را محکم بغل کرده اند تا از ترس کم نیاورند. بمب های آمریکایی یکی پس از دیگری نزدیکشان فرود می آید و هر لحظه انگار ممکن است همه چیز تمام شود.
برای مادربزرگ اما این اولین بار نیست که جنگ و آوارگی را می بیند. سال ها قبل تر، وقتی کمونیست ها در شمال قدرت گرفتند، او مجبور شد همراه شش بچه اش زندگی و مزرعه خانوادگی شان را رها کند و فرار کند. «آواز کوهستان» با روایت همین خاطره ها و زخم های نسل ها، نشان می دهد جنگ فقط روی نقشه ها نمی ماند و تا سال ها در دل آدم ها ادامه پیدا می کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.