«باسیلیکا در لیون» از دیوید البهاری یک داستان کوتاه جمع و جور اما پر از لایه های ریزه کاری است؛ قصه ی یک دختر جوان مسافر در شهر لیون که با دیدن کلیسای باشکوه شهر و یک برخورد اتفاقی با پسری صربی زبان، ذهنش درگیر زبان و معنی می شود. داستان بیشتر از این که دنبال ماجراهای بیرونی باشد، می رود سراغ حس های درونی، مکث ها، سکوت ها و این که چطور حرف زدن یا نفهمیدن یک زبان می تواند نگاه آدم را به دنیا عوض کند.
البته شیوه ی روایت هم خاص است: متن به چند بخش نامساوی تقسیم شده و حتی یکی از بخش ها تقریبا خالی است، انگار نویسنده می خواهد همان فاصله های بین کلمه ها را هم نشان بدهد. اگر از داستان های معمولی و خطی خوشت می آید شاید کمی چالش برانگیز باشد، اما اگر ادبیات مینیمال، پست مدرن و بازی های زبانی را دوست داری، این کتاب می تواند تجربه ی متفاوتی باشد؛ داستانی درباره ی هویت، غربت، و این حس آشنا که گاهی هیچ زبانی دقیق و کامل مال ما نیست.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.