توی «کوچه درختی» نوشته حمید امجد، با چند خط اول انگار هل ت مي دهند تو دل يک محله قديمی؛ همون جايی که دکان عزيز آقا هنوز نيمه تاريک است و ديوارهاش رد دوده و چربی سال ها را دارد. بوی پنيرِ دبه باز، شوری گل کلم کنار چارپايه، و يه جور بوی مخلوط از نفتالين و خرت و پرت های ته مغازه همه جا پخش شده و فضا را زنده می کند؛ انگار داری خودت همانجا ايستادی و به هر چيزی چشم می دوزی که خاطره می شود.
اين کتاب بيشتر از اينکه فقط قصه بگويد، حال و هوا می سازد؛ از جزئيات ريز مثل سفيداب های روی طاقچه تا حنای تازه ای که روی انگشت ها و ريش سفيد عزيز آقا نشسته. روايتش نرم و تصويری است و کم کم تو را با آدم ها و گوشه و کنار آن کوچه آشنا می کند؛ يک تجربه صميمی و نوستالژيک برای کس هايی که داستان های محله ای و فضاسازی های پرجزئيات را دوست دارند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.