در کتاب «باهات ازدواج کردم که...» از ناتالیا گینزبورگ، بیشتر با زن هایی طرفیم که از دل زندگی معمولی و روزمره شان حرف می زنند؛ از خاطره ها، دلخوری ها، تصمیم های ریز و درشت و چیزهایی که توی خانواده ها همیشه زیر پوست رابطه ها جریان دارد. گینزبورگ خیلی بی ادا و ساده می نویسد، طوری که حس می کنی نشستی وسط یک گفت وگوی واقعی و داری حرف های آدم ها را بی واسطه می شنوی.
هسته اصلی این نمایش نامه ها خانواده است؛ همان جایی که عشق، توقع، فشارهای مالی و نگاه جامعه به هم گره می خورند و شخصیت ها را رو به روی هم قرار می دهند. لحن کار همزمان هم رگه هایی از طنز دارد و هم کاملا انسانی و همدلانه است؛ با دیالوگ های کوتاه و محاوره ای که مدام تو را می کشد جلو تا ببینی آخر این بحث ها و پرسش و پاسخ ها به کجا می رسد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.