«بهترین دوستی که نداشتی» از پم هیوستن یک داستان کوتاه جمع و جور اما پرحس است که بیشتر از این که دنبال اتفاق های عجیب و غریب باشد، می رود سراغ دل و ذهن آدم ها. قصه از یک روز معمولی بین راوی و دوست صمیمی اش شروع می شود؛ همان حرف های ساده، شوخی های ریز و مکث های کوتاه، کم کم راه را باز می کند تا گذشته خودش را به امروز برساند. راوی که زنی مستقل و عکاس است، لابه لای همین گفت و گوهای خودمانی به رابطه های قبلی اش فکر می کند و می بیند چطور بعضی ترس ها و وابستگی ها مدام تکرار شده اند.
هیوستن خیلی نرم و بی سروصدا درباره تنهایی، نیاز به صمیمیت و مرز باریک دوستی و عشق حرف می زند؛ مرزی که اینجا عمدی مبهم می ماند تا نشان بدهد بعضی پیوندها الزاما توی قالب های کلیشه ای جا نمی شوند. داستان با زبان ساده و دقیق جلو می رود و گاهی هم رگه هایی از طنز دارد که فضا را واقعی تر می کند. اگر از آن دسته خواننده هایی هستید که داستان های شخصیت محور و روانشناختی دوست دارید و بیشتر دنبال حس و حال و درون نگری هستید تا پایان بندی کاملا بسته و کلاسیک، این کتاب می تواند انتخاب خوبی باشد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.