«لاشه ی شناور» یک رمان کوتاه از چارت کوربجیتی نویسنده مطرح تایلندی است که معمولا سراغ آدم های طبقه پایین و درگیری های فرد با جامعه می رود. داستان با یک اتفاق ساده اما شوکه کننده شروع می شود: در رودخانه یک روستا جسدی شناور پیدا می کنند، آن هم جسدی که سر و دست و پا ندارد. همین تصویر کافی است تا آرامش روستا به هم بریزد و همه کنجکاو شوند ببینند ماجرا چیست.
اما قصه قرار نیست یک داستان جنایی معمولی باشد. این جسد بیشتر بهانه است تا نویسنده واکنش آدم ها را نشان بدهد: از کاسب هایی که می خواهند از این اتفاق مشتری جمع کنند تا آدم های خرافاتی که افسانه می سازند، خبرنگارها و عکاس هایی که دنبال خبر داغ هستند و پلیسی که می خواهد هویت جسد را بفهمد. هرچه جلوتر می رویم، پوسیدن تدریجی جسد انگار آیینه ای می شود برای دیدن پوسیدگی اخلاق و انسانیت و حرص و طمعی که کم کم از زیر پوست آدم ها بیرون می زند. «لاشه ی شناور» با زبانی ساده و بی ادا و اطوار، نقد تند و تلخی است به فرصت طلبی در دنیای امروز و راه خوبی است برای آشنا شدن با ادبیات تایلند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.