رمان «در جست و جوی زمان از دست رفته» از مارسل پروست با یادآوری های شیرین کودکی راوی شروع می شود؛ راوی ای به نام مارسل که کم کم از دل خاطره ها و تجربه های شخصی اش، دنیایی بزرگ و پرجزئیات می سازد. در این مسیر با آدم های فراموش نشدنی روبه رو می شویم: سوان و رابطه پیچیده اش با اودت، گیلبرت که دل مارسل را می برد، و خاندان اشرافی گرمانتس با همه زرق و برق و فساد پنهانشان. مارسل از میان مهمانی ها، عشق ها و حسادت ها عبور می کند و آرام آرام تصویر روشنی از آدم های دور و برش و حتی خودش به ما نشان می دهد.
هرچه جلوتر می رود، مارسل بیشتر حس می کند زمان از دستش سر خورده و چیزهایی که زمانی برایش زیبا و مهم بوده، انگار رنگ باخته اند. حتی ایده نوشتن کتابی که همیشه در ذهن داشته، برایش دور و دست نیافتنی می شود. اما بعد از جنگ، در یک مهمانی و با چند اتفاق ساده که خاطره های عمیق را ناگهان بیدار می کند، می فهمد گذشته واقعا نمرده و می شود دوباره آن را زنده دید. همین کشف، به او انگیزه می دهد تا با عجله و جدیت بنویسد و از دل انتخاب و کنار هم چیدن حقیقت های زندگی، معنی پنهانشان را بیرون بکشد؛ کتابی که حالا شما قرار است بخوانید.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.