جونی دو هفته تمام چشم به راه مامانش است که از اردوی هنری برگردد. برای همین هم از قبل همه چیز را ردیف می کند: پوستر خوش آمدگویی، یک هدیه بامزه و حتی یک مهمانی کوچولو. اما درست وقتی فکر می کند قرار است همه چیز مثل فیلم ها عالی پیش برود، یکی یکی بدبیاری ها از راه می رسند و برنامه های جونی حسابی به هم می ریزند.
اول پوسترش سر از یک چاله گلی در می آورد، بعد هدیه اش هم داستان درست می کند و تازه این ها هیچی نیست! اتفاق آخر آن قدر عجیب و ترسناک است که جونی می ماند باید چه کار کند. درست همین موقع است که پای ایمیل های مرموز وسط می آید؛ پیام هایی از طرف کسی که می گوید می تواند کمکش کند... ولی واقعا می شود به این آدم ناشناس اعتماد کرد؟
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.