این زن زرنگ کاملا می دانست چطور آتیش یک درد نامرئی را توی دل آدم ها روشن کند. بارها با یک جور زیرکی خاص و کنجکاوی سیری ناپذیر، توی نگاه مردهایی که جذبشان می کرد همان حس تلخ و کشدار را می کاشت و بعد هم تماشا می کرد چطور آرام آرام رشد می کند.
برای او عجیب لذت بخش بود که بفهمد با جذابیت و قدرت زنانه اش می تواند طرف مقابل را قدم به قدم دور خودش بچرخاند، تسخیرش کند و کم کم او را زیر نفوذ خودش ببرد؛ طوری که برای آن مرد تبدیل شود به یک نفر خاص و دست نیافتنی، هم معبود هوس آلودش و هم فرمانروایش. این میل درونش کم کم جان گرفته بود؛ مثل یک غریزه پنهان برای جنگیدن و فتح کردن.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.