آمبر براون این دفعه حسابی گیر افتاده؛ مدرسه و دوست و خانواده همه چیز قاطی شده و انگار هر چی جلوتر می رود، دردسرها هم بیشتر می شوند. او از آن روزهایی دارد که آدم دلش می خواهد دکمه توقف بزند و برگردد به وقتی که همه چیز ساده تر بود.
از همه بدتر این که مامانش می خواهد با مکس ازدواج کند و آمبر اصلا با این تغییر کنار نمی آید. حالا باید ببینیم آمبر می تواند اوضاع را درست کند و دوباره حس و حال زندگی قبلی شان را برگرداند یا نه؛ داستانی بامزه و واقعی از دغدغه های یک نوجوان که کلی حرف برای گفتن دارد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.