تابستون تازه شروع شده و آمبر براون کلی ذوق دارد که با خاله پام راهی لندن شود و بعدش هم برود پاریس تا پدرش را ببیند. همه چیز طبق برنامه پیش می رود تا این که درست وقتی می رسد، یک دفعه بدنش شروع می کند به خارش و معلوم می شود آبله مرغان گرفته است! حالا باید با این حال و روز، با تعطیلاتی که قرار بود خیلی هیجان انگیز باشد چه کار کند؟
بدتر از همه این است که با این مریضی دیگر نمی تواند به پاریس برود و دیدن پدرش فعلا کنسل می شود. آمبر که دلش برای پدرش تنگ شده، توی ذهنش هزار تا نقشه می چیند؛ شاید بتواند کاری کند پدرش دوباره برگردد و اوضاع بین مامان و بابا بهتر شود. این داستان هم بامزه است و هم احساساتی، درست مثل خود آمبر که همیشه کلی حرف برای گفتن دارد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.