فیونا با دوست هایش رفته بود باغ وحش و همه چیز عادی و خوش می گذشت، تا این که یک دفعه چشمش به مانگو، جوجه پنگوئن کوچولو افتاد که لب یک صخره گیر کرده و نمی تواند تکان بخورد. فیونا که همیشه حواسش جمع است، سریع می فهمد اگر هر کسی فقط تماشا کند اتفاقی نمی افتد و باید یک کاری کرد.
برای همین از بقیه دوست ها کمک می گیرد و از هر کدام می خواهد همان کاری را انجام بدهند که تویش بهترند. کم کم یک نقشه حسابی جور می کنند و با همکاری هم، مانگو را بدون دردسر از آن وضعیت نجات می دهند. «کتاب فیونا به داد بقیه می رسد» یک داستان شیرین درباره کمک کردن، فکر کردن و کار تیمی است.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.