کت و برادرش دانیل تازه اسباب کشی کرده اند به یک خانه بزرگ و دلباز؛ پر از اتاق های جورواجور، دو تا بالکن و یک حیاط خیلی بزرگ که اندازه یک زمین فوتبال به نظر می رسد. اولش همه چیز مثل یک رویای خوشحال کننده است و فکر می کنند حسابی شانس آورده اند.
ولی این خوشی زیاد طول نمی کشد. کم کم یک حس عجیب می افتد به جانشان، انگار یک چیزی توی خانه نفس می کشد و حواسش به همه چیز هست. ماجرا وقتی ترسناک تر می شود که می فهمند یک موجود شیطانی جایی نزدیک آشپزخانه کمین کرده و هر وقت دلش بخواهد از زیر سینک ظرف شویی بیرون می آید و شروع می کند به بازی های ترسناک خودش.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.