از وقتی لیف، برادر ارین، یک دفعه غیبش زد زندگی ارین از این رو به اون رو شد. حالا هم باید حواسش به مادر مریضش باشه، هم هر جور شده پول کرایه اون آلونک کوچیک رو جور کنه. برای همین یواشکی داروهای گیاهی می فروشه تا دخل و خرجشون بچرخه، اما این کار هم خودش دردسر کم نداره.
با این حال، همه این سختی ها وقتی رنگ می بازه که پای یک تهدید واقعی وسط میاد: شاهزاده خفته ای که دل پر از کینه داره و انگار بیدار شدنش می تونه همه چیز رو خراب کنه. ارین بین ترس و امید گیر کرده و باید بفهمه چه اتفاقی برای لیف افتاده و چطور می شه قبل از دیر شدن جلوی این خطر رو گرفت.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.