تو جلد چهارم «زام بی» بی بالاخره موفق می شود از اون آزمایشگاه لعنتی در بره و خودش را به شهر برسونه. اما درست همون جا سر راهش به یک گروه شکارچی زامبی می خوره و اوضاع از چیزی که فکرش را می کرد پیچیده تر می شود.
کم کم بی معنای حرف ها و نشونه های «Z» را بهتر می فهمه و در ادامه با یک دکتر آشنا می شود که مثل خودش یک جور «بازیافت شده» است. این دیدار باعث می شود بی چیزهایی درباره خودش و دنیایی که توش گیر افتاده کشف کنه و ماجرا وارد مرحله تازه ای بشه.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.