ایوان یه مدت کوتاه مجبور می شه بره پیش یه پیرزن عجیب و غریب زندگی کنه؛ خودش که اصلا باهاش حال نمی کنه، ولی مامانش هی می گه چیزی نیست و این خانوم ترسناک نیست. ایوان هم برای این که حوصله اش سر نره، سر از یه اسباب بازی فروشی در میاره و یه قوطی قدیمی می خره که فروشنده می گه به درد نمی خوره: «خون هیولا».
اما همین خرید ساده همه چی رو به هم می ریزه. خون هیولا اون طور که فکر می کنی بی خطر نیست و کم کم اتفاق های عجیب و باورنکردنی شروع می شه؛ ماجراهایی پر از ترس و هیجان که ولت نمی کنه و هر صفحه اش تو رو جلوتر می کشه تا ببینی آخرش چی می شه.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.