هری اصلا دلش نمی خواهد برود دکتر؛ چون از این می ترسد که آنجا قرار است چه کارش کنند و چه چیزهایی ببیند. همین نگرانی ها باعث می شود هی عقب بیندازد و بهانه بیاورد.
اما تیغ تیغی کنارش است تا مرحله به مرحله به او یاد بدهد چطور با ترسش روبه رو شود و شجاع تر رفتار کند. به نظرت هری آخرش می تواند دل را به دریا بزند و با خیال راحت برود دکتر؟
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.