قصر سرد و ساکت است، جوری که انگار سال هاست هیچ کس پایش را آنجا نگذاشته. بلیندا با گریه و داد دنبال دیو می گردد و وقتی جوابی نمی شنود، ناامید می رود توی باغ و او را زیر بوته گل سرخ، میان خارها پیدا می کند؛ نفس هایش به سختی بالا می آید و قلبش هنوز می زند، اما انگار هر لحظه ضعیف تر می شود...
این جلد از «افسانه های ایتالیایی 2» پر است از قصه های رنگارنگ: دختر بدشانسی که بخت با او راه نمی آید، دیوی که از آنچه فکر می کنی مهربان تر است، و جادوگری که با نفرین، سرنوشت آدم ها را زیر و رو می کند. آخر این قصه های تلخ و شیرین به کجا می رسند؟ همه افسانه ها واقعا خوش پایان اند یا گاهی زندگی مسیر دیگری می رود؟ اگر کنجکاوی، باید خودت داستان ها را بخوانی و تهش را بفهمی.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.