آذر مثل هر روز توی شلوغی خیابون ها و رفت و آمدهای همیشگی گیر کرده و فقط می خواهد خودش را برسونه خونه. اما یه اتفاق عجیب همه چیز را به هم می ریزد؛ مسیر را گم می کند و سر از جایی در می آورد که انگار هیچ شباهتی به دنیای خودش ندارد: «شهر ماه خونین». فضایی تاریک و سنگین که بیشتر شبیه یک خواب بد است و آذر مدام دنبال راهی می گردد که بیدار شود و برگردد.
کم کم پای رازهای ترسناک این دنیا وسط می آید. آذر با یک درخت پیر روبه رو می شود که از سلطه جادوگرها روی جنگل و نزدیک بودن یک درگیری وحشیانه حرف می زند. حالا آذر می فهمد فقط گم نشده، بلکه وسط ماجرایی افتاده که هر لحظه خطرناک تر می شود و باید در دل این تاریکی راهی برای نجات پیدا کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.