یک شب تاریک و عجیب، درست وقتی ماه گرفتگی شده و سایه زمین روی ماه افتاده، جوجه ای به دنیا می آید به اسم نایروک؛ پسر کلاد (رهبر قبلی پاکزادها) و نایرا. نایروک از همان اول قرار است مثل خانواده اش بی رحم و شرور بار بیاید و ادامه دهنده نقشه ترسناک پدرش باشد؛ نقشه ای برای اینکه همه قلمرو جغدها زیر سلطه پاکزادها برود.
اما داستان همیشه آن طور که بقیه می خواهند پیش نمی رود. کم کم توی دل نایروک یک شک و دودلی ورقینو می زند؛ مخصوصا وقتی با افسانه های ممنوعه درخت کبیر رو به رو می شود، قصه هایی درباره جغدهایی در دوردست که آرام و محترمانه کنار هم زندگی می کنند. نایروک با جرقه ای از امید و با کمک رفاقت هایی که در مسیرش شکل می گیرد، به جایی می رسد که باید تصمیم بگیرد: تسلیم سرنوشت از پیش نوشته شده اش شود یا جلویش بایستد؛ و این انتخاب، او را به روزی سخت و خونین نزدیک می کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.