مامان پری و ملکه با کلی ذوق از تنه نخل بالا می رفتند تا میوه بچینند. ملکه که همیشه حواسش به سر و وضعش بود، این بار اصلا به موهایش فکر نمی کرد؛ موهایش از بس شلخته شده بود، انگار باد به جانش افتاده باشد. آن قدر این ماجرا برایش هیجان داشت که هیچ چیز دیگری برایش مهم نبود.
جذاب تر از همه این بود که ملکه بدون هیچ غر زدنی، تاجش را مثل یک سبد کوچولو پر از «نره خر کشمش» کرد و بعد هم با خیال راحت از نخل پایین آمد. همین اتفاق های ریز و بامزه، داستان کتاب «پادشاه معمولی» را شیرین و خواندنی می کند و بچه ها را تا آخر همراه خودش می برد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.