همه چیز زیر و رو شده بود. آن کارشناس ها و مسترهای خارجی که تا دیروز برای خودشان برو و بیایی داشتند، دیگر مثل قبل تحویل گرفته نمی شدند. خیلی از آدم های درباری هم که سال ها به مفت خوری و سهم گرفتن عادت کرده بودند، یک دفعه دیدند بساطشان جمع شده و دیگر خبری از آن امتیازها نیست.
امیر آمده بود که دولت را سر و سامان بدهد و دست این جور آدم ها را کوتاه کند. ولی ماجرا فقط قطع کردن دست و بستن راه ها نبود؛ اصل داستان از جایی شروع می شد که با روحیه و فکر آدم ها طرف بود. چیزهایی که جلوی چشم معلوم است را می شود دید، اما تغییر دادن آن چیزی که دیده نمی شود، سخت تر و مهم تر است.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.