ویلیام و اسپروگ دلشان می خواهد بالای همان درخت بزرگ ته باغ یک خانه ی درست و حسابی بسازند. پدرشان که سفر است، هر از گاهی از آن طرف دنیا برایشان بسته و وسیله می فرستد و مادر هم کنارشان می ماند تا کارها لنگ نماند. کم کم تکه های خانه ی درختی جور می شود و بچه ها با ذوق جلو می روند.
اما زمان تندتر از چیزی که فکرش را می کردند می گذرد و کریسمس نزدیک است. آیا می توانند قبل از تعطیلات خانه ی درختی را کامل کنند؟ و مهم تر از آن، پدر می رسد که سال نو را کنار هم جشن بگیرند یا نه؟ این داستان شیرین، پر از هیجان ساختن، امید و لحظه های گرم خانوادگی است.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.