کتاب «ملکه ی سیاه پوش» اثر مایکل مرپورگو، داستان بیلی و خانواده اش را تعریف می کند که همسایه ای عجیب و مرموز دارند؛ زنی که همه به او می گویند ملکه ی سیاه پوش. او همیشه لباس مشکی بلند می پوشد و کلاهش را طوری روی صورتش می گذارد که به سختی می شود چهره اش را دید. همین ظاهر متفاوت باعث می شود همه درباره اش حدس و گمان داشته باشند و بیلی هم اولش با کلی سوال و کنجکاوی به او نگاه کند.
ماجرا از جایی جدی تر می شود که خرگوش بیلی، رولا، سر از باغچه خانه خانم بلوم در می آورد و بیلی ناخواسته با او روبه رو می شود. کم کم بینشان یک جور دوستی شکل می گیرد و بیلی می فهمد پشت آن ظاهر سرد و رازآلود، آدمی مهربان و متفاوت زندگی می کند. حتی وقتی قرار است ملکه ی سیاه پوش به سفر برود، از بیلی می خواهد مراقب خانه اش باشد و همین درخواست، بیلی را وارد اتفاق های تازه و جالبی می کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.