فیگی و نانا با کلی ذوق و شوق بورسیه می گیرند تا برای ادامه درسشان بروند آکرا، شهر بزرگ و شلوغ غنا. زندگی تازه شان از همان روزهای اول پر از آدم های جدید، تجربه های متفاوت و ماجراهای ریز و درشت می شود و هر روزشان رنگ و بوی تازه ای می گیرد.
اما کم کم یک چیز نگران کننده پیش می آید؛ نانا رفتارش عجیب می شود و آخر هفته ها بی خبر و مشکوک ناپدید می شود. فیگی که دلش شور می زند، یک روز تصمیم می گیرد دنبالش برود و همین کنجکاوی او را به محله ای تاریک و ترسناک می کشاند؛ جایی که انگار قرار است راز بزرگی رو شود و دردسرهای تازه شروع شوند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.