نیکلا هنوز مطمئن نیست توی غذای مدرسه ناهار بخورد یا نه؛ از یک طرف دلش نمی خواهد از خانه و غذای مامان دور شود، از طرف دیگر کنجکاو است ببیند آنجا چه خبر است و بچه ها چه کار می کنند.
اما وقتی پدرش برای تشویقش قول یک هدیه کوچک می دهد، نظر نیکلا کم کم عوض می شود و غذاخوری مدرسه برایش جذاب تر از قبل به نظر می آید. این داستان بامزه و ساده، از تجربه های روزمره مدرسه می گوید و برای بچه ها خیلی آشنا و دوست داشتنی است.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.