کتاب «چشم های لیندا» نوشته هلن گریفیتس درباره پسری به اسم جواکین است که بینایی اش را از دست داده و دنیا برایش سخت و تاریک شده. پدرش برای این که حال و روزش بهتر شود یک کره اسب به اسم لیندا به او هدیه می دهد؛ اسبی که همه می گویند سرکش است و کسی نمی تواند حتی به آن نزدیک شود، چه برسد به سواری گرفتن. اما جواکین با حوصله و اعتماد، کم کم به لیندا نزدیک می شود و طوری با او دوست می شود که حتی بدون زین و دهنه هم می تواند سوارش شود.
از آن به بعد لیندا فقط یک اسب نیست، برای جواکین مثل چشم هایش عمل می کند و راه را به او نشان می دهد. رابطه این دو هر روز عمیق تر و احساسی تر می شود تا این که زمان عمل چشم جواکین می رسد و مجبور می شوند لیندا را موقتا به مزرعه ای بفرستند. ولی همه چیز طبق برنامه پیش نمی رود و لیندا از مزرعه فرار می کند. این داستان که بر اساس یک اتفاق واقعی نوشته شده، خیلی قشنگ احساسات جواکین و حتی واکنش ها و عواطف خود لیندا را نشان می دهد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.