مارا و پیکل که از حال و هوای سرد و بی روح دژ بزرگ سالامندسترون خسته شده اند، راهی شمال می شوند تا کمی از فضای سنگین قلعه دور شوند. توی مسیر با یک راسو و یک موش خرمایی مرموز از سرزمین های جنوب غربی برخورد می کنند؛ موجوداتی که رد پایشان به حاکمی بی رحم به اسم فراگو قاتل می رسد، کسی که دنبال گنجی پنهان در دژ آن هاست. همین آشنایی ساده، ناخواسته پایشان را به دردسرهای جدی و موجودات خطرناک باز می کند.
از آن طرف، چشم چکشی و تورا از دست سپاه فراگو فرار می کنند و خودشان را به دژ سرخ می رسانند، اما ماجرا به همین راحتی تمام نمی شود. با کشته شدن ناگهانی برادر هال، همه چیز به هم می ریزد و حالا سمکیم و آرولا باید سرنخ ها را دنبال کنند تا بفهمند چشم چکشی و تورا دقیقا کجا رفته اند و چه خطری در کمینشان است. این جلد پر از تعقیب و گریز، رازهای پنهان و نبرد برای بقاست.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.