داستان «سرگذشت ندیمه» ما را می برد به جمهوری گیلیاد؛ جایی که زندگی زن ها زیر کنترل شدید است و حتی حق خواندن هم ندارند. آفرد، شخصیت اصلی داستان، ندیمه خانه یک فرمانده است و فقط روزی یک بار اجازه دارد از خانه بیرون برود و برای خرید به فروشگاه هایی برود که به جای کلمه، از تصویر روی تابلوها استفاده می کنند. او در دنیایی زندگی می کند که ارزش آدم ها را با قدرت باروری می سنجند و هر ماه باید در یک مراسم اجباری، به امید باردار شدن تن به رابطه ای بدهد که هیچ شباهتی به عشق و انتخاب ندارد.
آفرد مدام بین امروز تلخ و گذشته اش رفت و برگشت می کند؛ گذشته ای که در آن کنار همسرش لوک زندگی معمولی و دوست داشتنی داشت، با دخترش بازی می کرد، کار می کرد و مستقل بود و می توانست آزادانه فکر کند و یاد بگیرد. حالا اما آن زندگی آرام کم کم مثل یک رویا دور می شود و جایش را به ترس، سکوت و خاطره هایی می دهد که هر لحظه ممکن است محو شوند. این رمان، هم یک داستان پرکشش است و هم تصویری هشداردهنده از جامعه ای که آزادی را ذره ذره می گیرد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.