کتاب «امیدوارم این به دستت نرسد» اثر آن لیانگ یک رمان صمیمی و امروزی است درباره همان سردرگمی هایی که خیلی هایمان تجربه کرده ایم: بزرگ شدن، پیدا کردن خود واقعی و کنار آمدن با فشارهایی که از همه طرف می ریزد. داستان حول یک زن جوان می چرخد که مدام بین چیزی که واقعا می خواهد و چیزی که دیگران از او انتظار دارند گیر می کند. لحن کتاب هم جدی و احساسی است و هم جاهایی با رگه های شوخ طبعی، طوری که خواننده راحت می تواند با فکرها و ترس ها و امیدهای شخصیت اصلی همراه شود.
در طول روایت، قهرمان داستان با رابطه های پیچیده، تصمیم های کاری و آینده ای که هیچ چیزش قطعی نیست دست و پنجه نرم می کند و بارها از خودش می پرسد آیا مسیرش درست است یا نه. اسم کتاب هم دقیقا حال و هوای همین داستان را دارد: انگار یک سری حرف های خیلی شخصی و ناگفته نوشته شده که آدم هم دوست دارد دیده شوند و هم می ترسد کسی واقعا بخواندشان. این رمان درباره آسیب پذیری، پذیرفتن نقص ها و یاد گرفتن ارزش دادن به صدای خودت است؛ برای هر کسی که دنبال یک داستان واقعی و قابل لمس از کشف خود و رشد شخصی است.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.