کتاب «خرگوش های سفالی» اثر کوین هنکس (انتشارات پرتقال) یک رمان لطیف و احساسی برای نوجوان هاست؛ داستان امیلیا آلبرت، دختری که مادرش را خیلی زود از دست داده و حالا با پدری زندگی می کند که با همه علاقه اش، زیادی سخت گیر و خشک است. امیلیا دلش محبت و آرامش می خواهد و مثل هم سن و سال هایش آرزو دارد تعطیلات را در فلوریدا بگذراند، اما پدرش اهل کوتاه آمدن نیست و همین کشمکش های کوچک و بزرگ، امیلیا را وارد مرحله ای تازه از زندگی و بزرگ شدن می کند.
در همین روزها امیلیا پایش به کارگاه سفالگری باز می شود و با پسری به اسم کیسی آشنا می شود؛ دوستی ای که اولش با تردید شروع می شود اما کم کم جدی تر و صمیمی تر می شود. کیسی یک حرف عجیب می زند: می گوید نشانه هایی از روح مادر امیلیا دیده و می تواند کمک کند او را پیدا کند. امیلیا بین عقل و دلش گیر می کند، ولی در نهایت همراه کیسی راهی یک سفر پرماجرا می شود؛ سفری که هم درباره دلتنگی و سوگواری است، هم درباره دوستی و امید، و هم روبه رو شدن با واقعیت های بلوغ.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.