ویز یه شب می گوید باید مشق هایم را بنویسم و موضوعش هم یک قصه افسانه ای است. برای همین از سرمگس کمک می خواهد و قصه را از همان «یکی بود یکی نبود» شروع می کنند، اما خیلی زود همه چیز بامزه و عجیب می شود چون قهرمان قصه یک سرمگس افسانه ای از آب در می آید.
در ادامه، «شاهزاده سرمگس» راهی یک قلعه تاریک و ترسناک می شود و باید با یک غول خیلی گنده روبه رو شود. این کتاب کودکانه و پر از ماجرا، هم خنده دارد هم هیجان، و برای بچه هایی که داستان های فانتزی و شخصیت های شیطون دوست دارند حسابی جذاب است.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.