روز انتخابات در پایتخت با یک باران سیل آسا شروع می شود و مردم کلا از خانه بیرون نمی آیند. سیاست مدارها دستپاچه می شوند و نمی دانند باید انتخابات را عقب بیندازند یا نه. اما وقتی باران بند می آید، مردم ناگهان راهی حوزه ها می شوند و رای می دهند. مشکل از جایی شروع می شود که موقع شمارش، مشخص می شود بیشتر از 80 درصد برگه ها سفید و بدون اسم داخل صندوق ها افتاده است. همین رای های سفید شهر را به هم می ریزد، وضعیت اضطراری اعلام می شود و همه دنبال این هستند که پشت پرده چه خبر است.
این ماجرا خیلی ها را یاد اتفاقات ترسناک چهار سال قبل می اندازد؛ همان دوره کوری همه گیر و زنی که بر خلاف بقیه بینایی اش را از دست نداد. حالا شک و تردیدها دوباره زنده می شود و حتی پای یک افسر ارشد پلیس به پرونده باز می شود تا بفهمد رای های سفید کار کیست و چرا این طور برنامه ریزی شده. «بینایی» در ظاهر با یک طنز تند درباره دولت و دموکراسی شروع می شود، ولی کم کم تبدیل می شود به یک داستان جدی و چند لایه درباره قدرت، ترس و رفتار آدم ها وقتی همه چیز از کنترل خارج می شود.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.