در رمان هجوم دوباره مرگ از ژوزه ساراماگو (برنده نوبل)، یک اتفاق عجیب همه چیز را به هم می ریزد: از اولین روز سال نو، دیگر هیچ کس نمی میرد. اولش مردم خوشحال می شوند و فکر می کنند بالاخره رویای همیشگی بشر یعنی زندگی بی پایان عملی شده، اما خیلی زود مشخص می شود این بی مرگی آن قدرها هم شیرین نیست و دردسرهایش از راه می رسد.
با ادامه دار شدن این وضعیت، خانواده ها مجبور می شوند از بیمارها و پیرهایی که مدام بین زندگی و مرگ گیر کرده اند مراقبت کنند، بیمه عمر و حساب و کتاب هایش به مشکل می خورد و کار و کاسبی کفن و دفن هم عملا از رونق می افتد. از آن طرف خود مرگ هم بیکار نمی نشیند و انگار می خواهد ببیند نبودنش چه بلایی سر دنیا می آورد؛ حتی پای یک تجربه غیرمنتظره مثل انسان شدن و عاشق شدن هم وسط می آید. ساراماگو با طنز تلخ و نگاه تیزش، سوال ساده اما ترسناکی را جلویمان می گذارد: اگر مرگ نباشد، زندگی واقعا چه شکلی می شود؟
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.